خرید
دیدم چگونه جان و تن در آتش هجران بسوخت
ویرانه ای برجا شد ، از درد بی درمان بسوخت
گردد خمش هر شعله از ، اشکی که آید زآسمان
بنگر بدین افسانه ای کاینگونه در باران بسوخت